دیروز روز تولدش بود.
آزادی: پل الوآر
شعر "آزادی " از مجموعه شعر و حقیقت از پل الوآرشاعر بزرگ فرانسه را در زیر می خوانید. این شعر در سال 1942 و در جریان جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط نیروهای آلمان نوشته شده، شعری برای مبارزه و سرودی برای زندگی و آزادی است. پل الوار با استفاده از بیانی شاعرانه و سوررئالیستی به شاعر مقاومت تبدیل می شود. این شعر مشهور ترین شعر پل الوار است که طی جنگ می بایست به صورت پنهانی خواند؛ شعری که همه جا مطرح بود و به خواننده نیرو می بخشید . در جریان جنگ، این شعر به هجده زبان گوناگون ترجمه شد و به وسیله هواپیماهای فرانسوی بر فراز کشور های اشغال شده فرو می ریخت. شاعر که خود این شعر را " شعر وضعیت و شرایط " می نامد، به یکی از متعهد ترین شعر های بزرگ کلاسیک تبدیل شده است.
" آزادی "
روی دفتر های مشقم
روی میز تحریرم، روی درختان،
روی سنگ ریزه، روی برف،
نام تو را می نویسم.
روی تمامی صفحه های خوانده شده،
روی تمامی صفحه های سپید،
سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر،
نام تورا می نویسم.
روی تصویر های رنگین،
روی ساز و برگ جنگ آوران،
بر تاج و تارک شاهان،
نام تو را می نویسم.
بر جنگل و کویر،
بر آشیانه ها و گل ها،
بر پژواک یاد های کودکی ام،
نام تو را می نویسم.
بر شگفت زایی شبانه ها،
بر نان سفید روزانه ها،
بر موسم های عاشقانه ها،
نام تو را می نویسم.
بر تمامی ژنده پوش های لاجوردی ام،
بر برکه های آفتاب خورده،
بر دریاچه های مهتاب خورده،
نام تورا می نویسم.
بر زمینه ها، برافق،
بر بال های پرندگان،
بر آسیابی از شبح ها و سایه ها،
نام تو را می نویسم.
برهر وزش سپیده دم،
بر دریا، برکشتی ها،
بر کوه عجیب و غریب،
نام تو را می نویسم.
بر سپیدی ابرها،
بر رگبار های صاعقه و توفان،
بر باران های درشت و کسل کننده
نام تو را می نویسم
بر شکل های روشن
بر ناقوس هایی از رنگ ها
بر حقیقت محض
نام تو را می نویسم
بر کوره راه های بی خواب
بر جاده های پهن شده
بر میدان های از آدمی پُر
نام تورا می نویسم
بر چراغی که برافروخته می شود
بر چراغی که خاموشی می گیرد
بر کاشانه های ویران شده ام
نام تورا می نویسم
بر میوه دوپاره شده
بر آیینه اتاقم
بر تختم چون صدفی خالی
نام تورا می نویسم
روی سگ مهربان سیری ناپذیرم
روی گوش های تیز کرده
بر گام های نو پایش
نام تورا می نویسم
بر آستانه درگاهم
بر اشیای خوی کرده به آن ها
بر شعله آتشِ خوش
نام تو را می نویسم
بر هر تن سازگار
بر پیشانی یارانم
بر هر دستی که پیش می آید
نام تو را می نویسم
بر دریچه یی از شگفتی ها
بر لبان آگاه و نگران
بسی فراتر از سکوت
نام تو را می نویسم
بر آشیانه ویرانم
بر فانوس های به گِل نشسته ام
بر دیوار های ملالم
نام تو را می نویسم
بر غیاب بی تمنا
بر تنهایی عریان
روی گام هایم به سوی مرگ
نام تو را می نویسم
بر تندرستی بازیافته
بر خطر از میان رفته
بر امید بی خاطره
نام تورا می نویسم
و با نیروی واژه و کلام
زندگی ام را ازسر می گیرم
من زاده شده ام تا تورا بشناسم
تا بنامدت و بخواندمت
آزادی!
( برگردان: رحمت بنی اسدی)
توضیح مترجم: شاعر در مصراع " اسیابی از شبح و سایه ها " از واژه مولَن استفاده می کند که در زبان فرانسه به معنی آسیاب است، اما در این جا دو کاربرد دارد. نخست نام " ژان مولن " از رهبران برجسته نهضت مقاومت فرانسه در جریان جنگ جهانی دوم است. ژان مولن که مسئول سازماندهی نهضت مقاومت در منطقه لیون بود، در 21 ژوئن 1943 شناخته شده و به وسیله گشتاپو پلیس مخفی آلمان نازی دستگیر، به آلمان فرستاده شده و در زیر شکنجه کشته می شود. با توجه به این که پل الوار خود در نهضت مقاومت فعال است، از مولن هایی سخن می گوید که هم چون شبح و سایه اند و زندگی مخفیانه یی دارند. کاربرد دوم " مولن " به معنی آسیاب و تمثیلی از ماشین جنگ است که روح و جان انسان ها را در خود له می کند. یاد آوری می شود هم چنان که شعرهای شاعران پارسی گوی به سختی به زبان های دیگر ترجمه می شود، ترجمه این شعرنیز که از ظرافت های هنری و شعری ویژه یی برخوردار است، خالی از اشکال نیست. شاعر به شیوه خود این شعر را بی نقطه و بدون ویرگول نوشته که در برگردان آن به فارسی نیز این شیوه رعایت شده است. مترجم.
کرگدن ها : اوژن یونسکو
ادبیات اوژِن یونسکو در سال 1912 در شهر سلاتینا واقع در رومانی از پدری رومانیایی و مادری فرانسوی زاده می شود. خانواده اش از سال 1913 نخست در پاریس و سپس در " مایِن [1] " در غرب فرانسه ساکن می شوند. فرانسه نخستین زبان کودک است. در سال 1925، یونسکو به زادگاه خود باز می گردد؛ زبان رومانی را می آموزد و به عنوان معلم در دبیرستان آن جا فرانسه تدریس می کند. پس از ازدواج با رودیکا، دانشجوی فلسفه در 1938 یک بورس تحصیلی از سوی دولت رومانی می گیرد تا رساله دکترایش را در زمینه " گناه و مرگ در شعر معاصر [2] " را بگذراند. با آغاز جنگ جهانی دوم، به مارسی می رود. به کافکا، پروست و داستایوسکی خیلی علاقه دارد. با پایان جنگ در 1945، به پاریس می رود و در آن جا به حرفه های گوناگون دست می زند و سرانجام به عنوان ویراستار در یک بنگاه انتشارات دولتی مشغول به کار می شود. آثار یونسکو در زمره نمایشی اند که به آن " تئاتر پوچی یا ابَسورد [3] " می گویند. همان گونه که خود نویسنده در گفت و گویی در 1982 می گوید، این احساس غریب و عجیب از جهان است که منبع الهام ا...

نظرات