پست‌ها

پنجره ها از بودلر

تصویر
                                                               و می بالم بر خویشتن که در رنج دیگران به جز خود زیسته ام پنجره ها  از بودلر " آن کس که از بیرون از ورای پنجره ی گشوده یی می نگرد، هرگز همه چیزهایی را نمی بیند که کسی از پنجره بسته می نگرد. چیزی ژرف تر،  پر رمز و راز تر، بارورتر، تیره تر و خیره کننده تر از پنجره یی نیست که در پس آن شمعی روشن باشد. آن چه را که می توان در آفتاب دید، از آن چه در پس پنجره می گذرد، جذاب تر نیست. در این سوراخ سیاه یا روشن زندگی جاری است، خواب زندگی را می بیند،  رنج را می زیید. از آن سوی بام های انبوه، زنی تهی دست، میان سال و چین بر چهره را می بینم که بی وقفه بر روی چیزی خم شده است و هرگز بیرون نمی رود. من سرگذشت، یا ...

بودلر و واحه یی ترسناک در یک کویر ملال

تصویر
بخش سوم بخش های گوناگون مجموعه گل های بدی  را می توان به عنوان  مراحلی از یک سفر برای کاوش بدبختی ها و فقر انسان مورد توجه قرار داد. شعرهای آغازین گل های بدی نشان می دهد که انسان  دچار کاستی و عیب است و به  راهی  می رود که مظهر  عجیب شیطان مدرن به نام ملال و خستگی است و بنابراین موضوع های مربوط به ملال را باز گو می کند. اگر جهان یک دوزخ باشد، گل های بدی بودلرسفری به درون این دوزخ مادی و معنوی است و شاعر راهنمای این سفر می باشد و آماده بیرون راندن همه ریاکاری هاست. خواننده این مجموعه نیز در این سفر از این همه وضوح بی ترحم هراسان می شود. در بند مشهور " خواننده ریاکار - مانند من - برادر من !" نشان می دهد که شاعر نیز به عنوان یک انسان طعمه بدی است. حداقل او می داند که چگونه باید با آن کنار آید و به ما – به عنوان خواننده- هشدار می دهد تا چشم ها را نبندیم. تغزل گرایی شخصی بودلرشیفته جهان شمولی است و یک برادری در هنگام فاجعه و سقوط را اعلام می کند و از این نظر زبان "فرانسوا ویون " شاعر ناکام دوره قرون وسطا را به یاد می آورد.

بودلر و نقد های هنری و ادبی

تصویر
بخش دوم در این سال ها، سه زن قلب بودلر را تسخیر می کنند و هر سه منبع الهام  اشعار شاعر در مجموعه " گل های بدی " می شوند. یکی از این زنان – همان گونه که یاد شد – ژان دووال بازیگر تئاتر  بولوار است که اینک الکلی شده ، شاعر را فریب می دهد و از حیث اخلاقی او را ویران می سازد، در عین حال که پایدار ترین رابطه های عاشقانه را با شاعر دارد. بودلر در سال 1847 با " ماری دوبرَن [1] " که او نیز یک  هنرمند است و به نظر می رسد چهره یی مبهم ودست نیافتنی دارد، آشنا می شود. رابطه شکستنی او که می خواهد الگوی مادر- فرزند  مهربان و در عین حال موذیانه یی برای شاعر داشته باشد، در برخی از شعر های گل های بدی می آید. بودلر هم چنین به مدت پنج سال طی سال های 1852 و 1857 در سکوت خود عاشق " آپولونی ساباتیه [2] " می شود وشعر هایی ناشناخته  و پر از شور عرفانی و جسمانی برایش ارسال می دارد. مادام ساباتیه برای شاعر یک وسیله و موضوع حالت خیالی عجیب و غریبی است: زنی کاملا  آراسته و شکل و شمایل زنان خوش گذران دوره امپراتوری دوم را دارد و دوستدار ادبیات و هنر است. او احساس وظیفه نسبت ...

شارل بودلر

تصویر
بخش نخست  بودلر می پندارد که زندگی اش زیر یک علامت ونشانه سه گانه لعنت خورده یی جا گرفته است. این نشانه های سه گانه عبارتند از:  کار شاعرانه به عنوان یک کار مشقت بار و بی پایان، رنج فیزیکی و روحی و بالاخره مخالفت اجتماعی. او مدعی مبارزه است، اما نه بر ضد  عیب ها و نقص هایش، بلکه علیه دیوهایی که احاطه اش کرده اند. مشکل بودلر در چگونگی شکار این دیو هاست: تنبلی، هوس و شهوت رانی  و پوچی ( در مسیحیت نومیدی گناه است). تحلیل ژان پل سارتر فیلسوف و نویسنده فرانسه،  از زندگی بودلر این است که بودلر آگاهانه یا نا آگاهانه در راهی گام می نهاده  و خود او سرنوشتش ر ا برمی گزیده است، اما خود بودلر عقیده دارد که این سرنوشت بر او تحمیل شده است. بودلر، شاعر نفرین شده و منزوی و در جنبش های اجتماعی و سیاسی بر خلاف ویکتور هوگو کم تر اهل هم بستگی است: انقلاب 1848 ، او را به طور موقت علاقه مند می کند، اما اندکی بعد نا امید از سیاست و آن چنان که خود واژه " دِپولیتیکه [1] " یعنی " غیر سیاسی " را ابداع  می کند و  برای همیشه با سیاست قهر می کند. در برابر جهان بورژوا...

ژوزه (خوزه) ماریا دو اِرِدیا

تصویر
.....جاذبه تمدن های ناپدیدشده ، به شاعر حس پوچی می دهد." زمان می گذرد. همه می میرند. حتا سنگ مرمر فرسوده می شود." تنها ماده آهنین که در شعر به کار می رود، آن را از مرگ نجات می دهد و رویاهای شاعر  را جاودانه می کند واز " این سنگ مرمر در حال ویران " ، " خدایان زنده " می سازد. شعر " فراموشی " از اوردیا را می خوانید: " فراموشی " معبد ویرانه یی در بالای پرتگاه است. و مرگ در این بیشه  الهه های  مرمرین و قهرمانان برنزین را در هم آمیخته است در سبزه زاران تنهایی، شکوه به خاک سپرده شده اند. گاه، تنها، چوپانی که گاو هایش را برای آب دادن می برد در بوقش سرودی از عهد کهن را می دمد که پر می کند فضای آسمان آرام و افق دریا را و آبی لاجوردی بی پایانی که رنگ سیاه به خود می گیرد.  زمین مادر و مهربان به خدایان کهن  در هر بهار بیهوده هشدار می دهد، در هر خیمه یی ، کنگری سبز می شود؛ اما انسان بی تفاوت به رویای گذشتگان مان، از اعماق شب های  خاموش، بی لرزش گوش می دهد     به دریایی که از شدت افسوس آرام می گرید  ....د...

لو کنت دو لیل

تصویر
در آثار  لوکنت دو لیل، یک احساس صمیمیت سر ریز شده به ندرت دیده می شود و برعکس " یک نوع بیهودگی و پوچی همراه با هتک حرمت " را می توان مشاهده کرد ( شعر نمایش دهندگان). از سوی دیگر، می توان در شعر از یک صلابت و ایستادگی انسانی سخن گفت که طی آن رنج انسان به حدی می رسد که به یک مطلق تبدیل می شود.  می توان این رنج را طعم و مزه نابودی خواند: " رنج ها و بدی ها خیلی زنده اند و مرگ بهترین است." شاعر، بدبین نسبت به رنج، ظلم و ستم و خشونت براین باور است که بدکاران و مشتی ( حیوان وحشی و بزدل) تمامی جهان را احاطه کرده اند و دسته یی هیولا ما را به هرج و مرج تهدید می کنند. از این رو، جای چندان شگفتی نیست اگر " شعر های بربر " او به جنگ های خونینی اختصاص دارد که دنیا را در خود غرق می کنند....... استفاده از اسطوره و افسانه های کهن، مشخصه شعر لوکنت دولیل است و شعر او نشانه یی از جرم تاریخ است که در آن امید کشته می شود. . این نگرش آرمانی و گذشته نگر با تناقض روبه روست، زیرا شاعر در رویای یک بازگشت به دوره طلایی ریشه ها ودر فریبندگی نخستین عشق ها در گذشته است، اما...

تئوفیل گوتیه

تصویر
هنر آری، کار زیباتر در می آید، اگر شکل کار شورشی باشد [....] همه چیز می گذرد- هنر نیرومند یگانه جاودانه ست؛ تندیس نیم تنه مدنیت را نجات می دهد. خدایان خود می میرند، اما  شعر های پرشکوه می مانند قوی تر از مفرغ و برُنز تراش می دهم، می سایم و برش می دهم که رویای شناورت پا برجا بایستد در سنگی سخت! " مینا ها و حکاکی ها " اثر تئوفیل گوتیه گوتیه در دیباچه " میناها و حکاکی ها "  نظری هم به شاعران ایرانی از جمله به حافظ دارد ، آن جا که می گوید: [ من نیز ]مانند " گوته " در دیوان خانه اش / ازهمه چیز جدا مانده است/ و چون " حافظ" که گل های رُز را پر پر می کرد/ بدون ترس از توفان / که بر پنجره های فروبسته ام می کوبد / من ، به میناها و حکاکی هایم می پردازم.  بشنوید آن چه چلچلچه ها می گویند از: تئوفیل گوتیه