پست‌ها

بالزاک و کمدی انسانی

تصویر
بخش دوم      کمدی انسانی تابلوی دقیقی از جامعه فرانسه در نیمه نخستین سده نوزدهم است: حوادث در میان اشراف و بورژوازی و در پاریس یا در شهر ها می گذرد. " دو یا سه هزار چهره از این دوره بیرون زده می شوند. " ( پیش گفتار) حتا نویسنده راضی نمی شود تیپ ها و اقشار گوناگون اجتماعی را رنگ کند؛ او " اختراع " واقعی می کند. یعنی چیز هایی که بیشتر درجامعه ، در میان خانواده ها و در میان ضمیر مردم پنهان است کشف می کند. از این رو تاکید بر رخ داده های کوچک زندگی خصوصی و خانگی برای نشان دادن فجایع و مبارزه پنهانی روزانه علیه آن ها بسیار مهم است.    جامعه سخت و به طور موذیانه یی نسبت به ضعیفان " جنایات اجتماعی " مرتکب می شود: جدا کردن پدر ازخانواده،  انحراف در ارث ، ویران کردن صداقت و نظایر آن را بالزاک به عنوان مورخ، پرده از رفتار ها و عادات فردی و اجتماعی کنار می زند تا مکانیسم و عمل کرد این جنایت های پنهان را بر ملا کند.    رئالیسم بالزاک، توضیح واقعیت هاست و نه رونویسی و کپی کردن ساده آن ها. کمدی انسانی بالزاک هم زمان " تاریخ و نقد اجتماعی " ا...

اونورِه بالزاک و چرم ساغری

تصویر
بخش نخست با بهره گیری از یک سرزندگی شگرف که بالزاک در امور زندگی و حرفه، در مسافرت و در امور روزنامه نگاری خود یا در زندگی این دنیایی اش به کار می گیرد و نیز اختصاص بخش بزرگی از زندگی اش به  فعالیت های گوناگون ادبی، او را درمقیاس یک نویسنده بزرگ و استثنایی در سده نوزدهم قرار می دهد. آثار بالزاک شامل 90 رمان با دو هزار شخصیت و قهرمان است و او می خواهد هم چون ناپلئون بزرگ معرفی شود،آن جا که می نویسد: " آن چه که او با شمشیر آغاز کرده است، من با قلم به فرجام خواهم رساند ".  ادامه

به مناسبت خاموشی خالق " نام گل سرخ ": آمبرتو اِکو

تصویر
موضوع رمان " نام گل سرخ " در سال 1327 میلادی و در یک دوره خونینی از کشاکش میان پاپ و امپراتور یا شاهزادگان و اسقف ها می گذرد. دوره تفیتش عقاید است و بر زبان راندن حتا یک کلمه از روی بی احتیاطی، موجب دستگیری، شکنجه و محکوم به سوزاندن می شود. در زمستان این سال، "گیوم باسکروَیل " مفتش سابق و راهب انگلیسی از فرقه فرانسیس مقدس همراه با شاگرد جوانش به نام " آدسو دو مِلک " به صومعه یی پرت در میان کوهستان های ایتالیا می رسند. گیوم باسکرویل که برای یک ماموریت مذهبی به این صومعه پا نهاده است، به زودی با حادثه غریبی برخورد می کند و آن آتش سوزی در صومعه و مرگ چندین راهب است که هریک به طرز اسرار آمیزی یکی پس از دیگری  ازمیان می روند: یکی از پنجره به پایین پرتاب می شود؛ جسد دیگری در مخزن خون خوک پیدا می شود و همین طور سومی و... راهب مسئول حساب و کتاب، در همه این قتل ها دست شیطان را می بیند و از گیوم باسکرویل؛ کمک می خواهد. باسکرویل که به تحلیل های جالب مشهور است، به زودی در همه این مرگ ها، دست خونین و جنایت کاری را می بیند. گیوم به یاری شاگرد با استعدادش صحنه...

استاندال : از عشق تا سرخ و سیاه

تصویر
بخش دوم " ما خوش مان می آید زنی را که دوستش داریم، با هزار کمالات تحسین کنیم و جزییات خوشبختی و شادی بی انتهایش را بشمریم. این امر بدون اغراق مانند یک شی عالی است که از آسمان بر سر ما می افتد و ما آن را نمی شناسیم ، اما دارا بودن آن به ما اطمینان می بخشد. یک عاشق را به مدت بیست و چهار ساعت رها کنید تا مغزش کار کند و سپس ببینید چه خواهید یافت: در معادن نمک سالزبورگ، به هنگام زمستان یک شاخه لخت درختی را به اعماق معدن پرتاب می کنند. دو سه ماه بعد آن را بر می دارند که پوشیده از بلور درخشان است. کوچک ترین شاخه ها شبیه پاهای یک پرنده اند که با هزاران قطعه الماس خیره کننده تزیین شده اند. چیزی که من آن را در این جا  " تبلور" می خوانم ، یک عمل ذهنی و روانی است که هرچه را که وجود دارد، به خود می کشد و شی یی را به دست می دهد که تمام و کمال است. در یک کلمه ، کافی ست برای دیدن آن چه که دوست می داریم، به یک کمال بیندیشیم این پدیده را که من به خودم اجازه می دهم آن را تبلور بخوانم، از طبیعت می آید، خون را به مغز ما می رساند، احساس لذت را با شی یی دوست داشتنی افزایش می ...

استاندال ( 1842 – 1783)

تصویر
بخش نخست  استاندال در 1783 در گرونُوبل و در یک خانواده بورژوازی وارسته و سلطنت طلب زاده و از آموزش و تربیت سختی برخوردار می شود. کودکی است که خیلی سریع مادرش را از دست می دهد و به ناگزیر در عمه اش به نام " سِرافی "، یک پیر دختر مومن که شخصیت بسیار خشنی دارد بزرگ می شود. استاندال طی سال های 1792 و1794 در حالی که هنوز ده سال بیشتر ندارد، ناگزیر به تحمل ستم و خشونت های بی رحمانه کشیشی به نام " آبِه رئون " است. همیشه منزوی و غیر قابل درک است و به ناچار احساسات خود را در پشت پوست کلفت خود پنهان می کند. به زودی از آموزشی که به او  داده می شود و هم چنین از پدرش، مذهبش و سلطنت به شدت بیزار می شود و همه را کنار می گذارد.  ادامه...

ژرار دو نِروال، شاعر غوطه ور شدن در یاد ها!

تصویر
"من دوزخی و برخوردار از خورشیدی سیاه، - تنها،-  بی قرار، شاهزاده سیاه  ونگون بخت  در برجی ویران: یگانه ستاره ام عشق و امیدم مرد، - و چنگ پرستاره ام  خورشید سیاه دل تنگی و ملال با خود می آورد." در  تلاش خیالی و عرفانی نروال، زن جایگاه مهمی دارد. نروال به جای قرار دادن یک زن واقعی، همیشه غایب یا ناامید کننده ،  چهره های متنوع " دختران آتش " را جایگزین می کند. نروال همه این زنان رویایی را در قالب مادر، همسر، ملکه و الهه گرد می آورد که قادرند مرگ را بدرند و به سوی واقعیت بروند. زن عنصر مرکزی شگفتی ها در آثار نروال است که  میان تردید همیشگی بین رویا و واقعیت، حال  وخاطرات گذشته  زاده می شود. این تردید به نوع زندگی نروال ، اضطراب ها و دیوانگی اش وابسته است و نشانه یک نوع نگرش عرفانی از مردمانی زنده اما هم چنین ناشی از شور و شوق و تمایلات آسمانی  یا  دوزخی ( اورلیا ، خیال های واهی ) و یک جهانی است که خودرا در بی نهایت تکثیر می کند.  ادامه...

در گذشت دو نویسنده بزرگ فرانسه

تصویر
میشل تورنیه  - ادموند شارل - رو                       میشل تورنیه   میشل تورنیه    Michel Tournier یکی از مشهور ترین رمان نویسان فرانسوی در سه دهه آخر سده  بیستم، دیروز در سن 91 سالگی در گذشت. وی در سال ۱۹۶۷ برنده  جایزه بزرگ رمان فرهنگستان فرانسه   و در سال ۱۹۷۰ به خاطر نوشتن رمان " پادشاه توسکاها " برنده  جایزه گنکور   شد.  او هم چنین  آثار زیادی برای کودکان و جوانان نوشت که " جمعه یا زندگی وحشی "  در 1971 یکی از آنان است . این رمان بازنوسی شده از نخستین رمانش به نام " جمعه یا برزخ های اقیانوس آرام " است. میشل تورنیه در باره آثار و زندگی اش می گوید: " برای من، گوستاو فلوبر، اوج ادبیات است.سه افسانه او فراتر از اوج است، زیرا هم زمان یک واقع گرایی تمام عیار از یک افسون گر غیر واقع گراست. و این یک ایده ال است." تورنیه هم چنین تحت تاثیر ادبیات آلمان به ویژه گونتر گراس و " طبل حلبی " و " زندگی سگی " اوست. تورنیه در سال 2010 در گفت و گویی با یکی از نشریا...