پست‌ها

تصویر
تصور کن : جان لنون تصور کن هیچ بهشتی در کار نیست آسان است اگر تلاش کنی و هیچ جهنمی در زیر پایمان نیست بر بالای سرمان تنها آسمان است تصور کن همه انسان‌ها برای امروز زندگی می‌کنند ... ادامه
تصویر
دیکتاتور بزرگ با زیر نویس فارسی - چارلی چاپلین سخنرانی چارلی چاپلين در پايان فيلم ديكتا تور بزرگ     من ازرهبر بودن نفرت دارم ، من متأسفم اما نمی خواهم امپراتور شوم – كار من نيست. من نمی خواهم به كسی دستور دهم يا جايی را فتح كنم. من دوست دارم به همه كمك كنم، اگر امكانی باشد – يهودی، بی دين، سياه، سفيد. ما همه می خواهيم به همديگر كمك كنيم؛ نوع بشر چنين است. ما همه می خواهيم در شادی يكديگر زندگی كنيم؛ نه در رنج و بدبختی يكديگر. ما نمی خواهيم از يكديگر متنفر باشيم و همديگر را تحقير كنيم. در اين دنيا اتاقی برای همه يافت می شود و زمين نيك غنی است و می تواند برای همه غذا فراهم كند.شيوه زندگی می تواند آزاد و زيبا باشد. اما ما راه را گم كرده ايم. حرص و آز روح بشر را مسموم، دنيا را پر از تنفر، ما را در بدبختی و خون غوطه ور كرده است. ما سرعت را بالا برده ايم ولی خودمان را محبوس كرده ايم. ماشين آلات با توليد انبوه ما را نيازمند كرده است. دانش ما را بدگمان كرده، هوشمان سخت و نامهربان گشته است. ما بسی فكر می كنيم و بسيار كم احساس. بيش از ماشين آلات ما محتاج ...
دین در سده های میانه (قرون وسطا) بسیار دشوار است از نقش و اهمیت دین و مذهب در قرون وسطا و در زندگی روزانه مردم  سخن گفت، زیرا امروز، دین نقش اندکی در زندگی انسان غربی دارد اما ، در دوره یی که مردم نه می توانند بخوانند و نه بنویسند ، در روزگاری که  خواندن کتاب های مقدس ،  تنها ویژه روحانیون و کشیشان می باشد، جایی که پاپ می تواند حتا  شاه را تکفیر کند، دین و مذهب لنگرگاه  اصلی سیاست ، جامعه و زندگی روزانه  مردم به حساب می آید. مذهب، ملاط اصلی اجتماع و زندگی محسوب می شود، زیرا مردم  چاره یی ندارند به جز این که باورمند و مومن باشند. ادامه...
تصویر
برگ های مرده اثر ژاک پره ور برگردان رحمت بنی اسدی ژاک پره ور ja cques Prévert   شاعر، نویسنده و سناریو نویس بر جسته فرانسوی در 4 فوریه 1900 در شهر " نیولی –سور –سن " زاده شد و در 11 آوریل 1977 از جهان رفت. به زودی با نخسیتن مجموعه اشعارش و به واسطه بهره گیری از زبانی عامیانه و بازی با واژه ها به شهرت رسید. شعر هایش در سراسر مناطق فرانسوی زبان مشهور است و در مدارس تدریس می شود. ژاک پره ور در تمامی زندگی نسبت به سیاست متعهد است  این تعهد منبع بزرگ ترین موفقیت ها و شکست های اوست. یک گروه نمایشی به نام " گروه اکتبر " به وجود می آورد و همراه با رفقایش به کارخانه هایی که در اعتصاب اند، رفته و برای کارگران برنامه اجرا می کنند. ژان رنه آر کارگردان سینما و نویسنده فرانسوی و عضو حزب کمونیست فرانسه همه جا با اوست . طی سال های 1945 – 1935 ژاک پره ور سناریست فیلم های فرانسوی می شود. " کودکان بهشت " مشهور ترین فیلم این دوره اوست که مارسِل کارنِه  کارگردانی کرده است. در دوران جنگ جهانی دوم ، پره ور با پنهان کردن دوست موسیقی دان ، اما یهودی اش در خانه فرصت ...
تصویر
ادبیات فرانسه گیوم آپولینِر زیر پل میرابو، " سِن  1 " روان است هم چون عشق های مان آیا باید به یاد آورم که همیشه شادی از پی رنج می آید؟ هنگامی که شب فرارسد، ساعت زنگ می زند روزها می روند و من برجای می مانم. ادامه.... [1]   منظور رود سن است که از وسط پاریس می گذرد شعر پل میرابو با صدای خود شاعر
تصویر
بهترین رمان های جهان محاکمه: فرانتس کافکا    هنگامی که چیزی – یک خواب و رویا یا یک حادثه – عجیب و غریب به نظر می رسد؛ زمانی که از چیزی می ترسیم و به خود می قبولانیم که این ترس ما را دنبال می کند بدون آن که بدانیم چرا و از سوی چه کسی است؛ وقتی که در دالانی تاریک و تنگ با درهای بسیار گرفتار می شویم و احساس می کنیم در این دالان پیچاپیچ زندانی شده ایم، در این جاست که سخن ازشرایط " کافکایی " یا احساس " کافکایی " به میان می آید. این جمع بندی از توصیف یک تجربه بسیار عمیق از ترس و سقوط است که فرانتس کافکا آن را وارد ادبیات می کند، تا جایی که نام کافکا به صورت یک صفت وارد زبان آلمانی می شود: "کافکا اِسک  "؛ هم چنان که در دیگر زبان ها از جمله در زبان ایتالیایی به صورت " کافکیانو "، در زبان انگلیسی به گونه " کافکااسک " و در زبان فرانسه " کافکایی اَن " معمول می گردد. ادامه - 1962 فیلم محاکمه به کارگردانی اورسون ولز
تصویر
ارغوان ــ هوشنگ ابتهاج ( ه . ا . سايه )   ارغوان   شاخه ی هم خون جدا مانده ی من   آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟   آفتابی ست هوا ٬   یا گرفته ست هنوز ؟   من درین گوشه   که از دنیا بیرون ست ٬   آسمانی به سرم نیست   از بهاران خبرم نیست   آنچه می بینم   دیوار است .   آه   این سختِ سیاه   آن چنان نزدیک ست   که چو بر می کشم از سینه نفس،   نفسم را بر می گرداند   ره چنان بسته   که پرواز نگه   در همین یک قدمی می ماند.   کور سویی ز چراغی رنجور   قصه پرداز شب ظلمانی ست   نفسم می گیرد   که هوا هم این جا زندانی ست   هر چه با من این جاست   رنگ رخ باخته است.   آفتابی هرگز   گوشه ی چشمی هم   بر فراموشی این دخمه نیانداخته است   اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده   کز دم سردش هر شمعی خاموش شده   یاد رنگینی در خاطر من   گریه می انگیزد.   ارغوانم آن جاست   ارغوانم تنهاست ...